خورشيد آرزوى همايون، مرا می برد به آن شب پرستاره ى كوير شهداد.
آن كلوت هاى عظيم و آن ستاره هاى نزديك...
آن گم شدگى و پيدا شدگى همزمان...
آن ١٥ سالگى شريف و حسرت برانگيز.. همانكه نمى توانى از ياد ببرى اش و حسرت اينكه نمى توانى برگردانى اش لحظه هایت را تلخ مى كند ...
چه شد؟
در كدام پيچ راه جايش گذاشتم؟
چه در من تغيير كرد، كدام نياز، كدام سوال ...
چقدر دلم تنگ است براى آن شب عجيب..
براى آن ون سبز رنگ که در جاده ی ساکت کویر ، زیر ستاره های بی نهایت و نزدیکش می راند...
نوشتن ......ما را در سایت نوشتن ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90