سیاره

خرید بک لینک

بعد از مدتها باهاشون ویدئوکال کردم.

امروز دو نفر دیگر اعدام شده بودند. دو جوان بیگناه که هنوز زندگی را تجربه نکرده بودند.

سعی کردم حرفهای خوب بزنم.

از جشن سال نو گفتم. از آتشبازی شب سال نو و برلین نورانی. از مرد ایرانی عجیب همسایه و آهنگهای ترکیاش. با هدی مسخره بازی درآوردیم سر خریدهایش.

گفتم شاید پاسپورت را بگیرم امسال. گفتم «آخ اگه بگیرم واقعا راحت میشم، پاسپورت ایران اصن به درد نمیخوره.»

بعد از یک ساعت و نیم حرف زدن، برایشان بوس فرستادم و خداحافظی کردم.

آشپزی کردم و حمام رفتم.

لئاندر مسج داده و از دوی امروزش گفته و برنامه خوابش که ممکن است به هم بریزد.

نوید آزادی کینگرام روی تکرار است.

آن جملهی لعنتی رهایم نمیکند.

توی چشمشان نگاه کردم و گفتم پاسپورت ایران به درد نمیخورد.

خوابم نمیبرد.

از این غم کشنده، از گفتن آن جملهی لعنتی، بلند بلند گریه میکنم. و نمیدانم اینجا چه کار میکنم.

و لئاندر در آن سوی جهان است، در سیارهی دیگری.

نوشتن ......

ما را در سایت نوشتن ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:22

صفحه بندی