
مثل یه گرداب بزرگ و تاریکه. اینترنت رو که باز می کنی و شروع به سرچ که می کنی... نخ یادهای گذشته رو که می گیری و می کشی،xa0 فکر می کنی همون لحظه است فقط، فکر می کنی الان تموم می شه دیگه. ولی نمی شه... تا تمام توانت رو نبلعه دیگه نمی تونی رهاش کنی.. تا روزت رو تموم نکنه از مغزت بیرون نمی ره. پا گذاشتن توش ساده است، خیلی ساده... به سادگی باز کردن یک عکس، به سادگی یه کنجکاوی واسه به یادآوردن خاطرات کمرنگ شده. می تونه با یه عکس شروع شه، یا یه نام، یا حتی با هیچی. ولی لعنتی تموم نمی شه... تو رو می ک...
ادامه مطلب