
بعد از مدتها باهاشون ویدئوکال کردم. امروز دو نفر دیگر اعدام شده بودند. دو جوان بیگناه که هنوز زندگی را تجربه نکرده بودند.سعی کردم حرفهای خوب بزنم. از جشن سال نو گفتم. از آتشبازی شب سال نو و برلین نورانی. از مرد ایرانی عجیب همسایه و آهنگهای ترکیاش. با هدی مسخره بازی درآوردیم سر خریدهایش. گفتم شاید پاسپورت را بگیرم امسال. گفتم «آخ اگه بگیرم واقعا راحت میشم، پاسپورت ایران اصن به درد نمیخوره.»بعد از یک ساعت و نیم حرف زدن، برایشان بوس فرستادم و خداحافظی کردم.آشپزی کردم و حمام رفتم.لئاندر مسج داده و ا...
ادامه مطلب