
بعد از مدتها باهاشون ویدئوکال کردم. امروز دو نفر دیگر اعدام شده بودند. دو جوان بیگناه که هنوز زندگی را تجربه نکرده بودند.سعی کردم حرفهای خوب بزنم. از جشن سال نو گفتم. از آتشبازی شب سال نو و برلین نورانی. از مرد ایرانی عجیب همسایه و آهنگهای ترکیاش. با هدی مسخره بازی درآوردیم سر خریدهایش. گفتم شاید پاسپورت را بگیرم امسال. گفتم «آخ اگه بگیرم واقعا راحت میشم، پاسپورت ایران اصن به درد نمیخوره.»بعد از یک ساعت و نیم حرف زدن، برایشان بوس فرستادم و خداحافظی کردم.آشپزی کردم و حمام رفتم.لئاندر مسج داده و ا...
ادامه مطلب
اول که خواندمش غمگین شدم،xa0و فکر کردم که دیگر چه کارهایی کرده ام که ناخواسته آشفته کرده آدمی را. اینکه چقدر دور و عجیب است نتایج کارها با نفس انجامشان.بعد متن را دوباره خواندم. سه باره هم.دیدم من در یک...
ادامه مطلب
دیگر آنقدر دور است و ناشناخته، که هیچ نزدیکی یا همذاتپنداریای با او حس نمیکنم.غرق کار و آدمها و اتفاقات جدید زندگی. اتفاقاتی که بخشی از آن نبودم و دیگر دستمایهای نیست برای فهمیدن حالش.اما،گاهی، ا...
ادامه مطلب
حالا دیگر تبدیل شده است به یک واکنش ناخودآگاه.غم و غصه ام که زیاد می شود،اولین باران پاییزی که می زند.کامواها را از کمد بیرون می آورم و دستانم می بافند و می بافند و می بافند ... بی آنکه بدانم چقدر زما...
ادامه مطلب
نوشتن ...جایی برای نوشتن . بی چهره نوشتن .موهایم را که باز می کنمنویسنده: بى نام - چهارشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۷ موهایم را که باز می کنم، به یادش می افتم.Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
سخن گفتن ،xa0خود فریب است . xa0 می پیچد و می پیچد و سر از جایی در می آورد که خود سرآغاز فکری تازه است .... وقتی به پایان می رسد و تو فکر می کنی : " آیا آنچه می خواستی بگویی گفته شد ؟" حال که به پایان رسیده می بینی سخن های تازه داری برای گفتن ! xa0 پس چه نیازی به گفتن وقتی می گویی و هیچ نمی گویی ؟!؟!؟ وقتی می گویی و باز هم باید یگویی از این همه فکر ناقص الخلقه و نیمه کاره ؟! xa0 xa0 سخن گفتن ، فریبی است ! برای خودت و برای شنونده !...
ادامه مطلب